![]() |
![]() |
|
| سلطان قلبم بی تو سرابم |
|
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با توام، همه عالم ازآن من
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
میریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:53 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان نامی از دوست داشتن باقی نماند چقدر زود گذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بی رحم تقدیر درو کرد گندمزار دلهایمان را و تهی شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده های غمگین در آن کویر آرزو شاعری دل شکسته و تنها می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها قطره اشکی به یاد با هم بودن ها
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:18 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 11:59 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:19 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
تو این دوره زمونه به پسر رو بدی میگه عاشقمی پس باید واسم ثمر داشته باشی ...رو ندی پشت سرت حرف میزنن
حالا من به بعضی ها رو ندادم تا نا کجا آبا دشون سوخته.... عزیزم برو بذار آب سرد قابل توجه قد کوتاهای عزیز که فکر میکنن آدمن ...من پیشنهادم بسکتباله بمیرم واسه اون التماساتون که میگفتید فقط یکبار با هامون بیا بیرون و من محل سگ هم بهتون نمیذاشتم میبینم اون روزی و که آمارگرفتنتون اشتباه بوده و به گوه خوری میوفتید.... آنتناتونم مثل خودتون سوختن که میان اینجوری آمار میدن (به جمع سوخته ها خوش آمدید) اینم تقدیم به همه سوخته های خودم بلکه آب سردی بشه واسه همگی..... به حال روزتون میخندم چه خوشم خبر ندارید........ منم اگه قیافه شما رو داشتم از خونه بیرون نمیومدم پس بشینید تا بیان منتتونو بکشن(میان...بشینید میان) اینم عاقبت همتون.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 11:37 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
نغمه های درهم و آشفته گیتار من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 16:52 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:4 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 22:16 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
بگذارکه در حسرت دیدار تو بمیرم...
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم بگذار که چو ناله مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذار که چو شمع آب کنم پیکر خود آب در بستر اشک افتم و نا چار بمیرم میمیرم از این درد که جان دگرم نیست تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم بگذار بدان گونه وفادار بمیرم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 20:56 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 21:39 توسط شبگرد عاشق@غزل@ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عاشقی جرم قشنگی است
به انکار مکوش... |
| بقیه دوستان عاشقم |
|
مهربان(آقا جلال و آقا احسان) با مهتاب شب (آقا هاتف) سحلی و حامت(حامد و سحر جون) با مهتاب(آقا لقمان) |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه |
|
RSS
|